مي گويي : آخرش اين اکسيژن مرا خفه مي کند. در اين آشفته حالي هم از نشاط ملاقاتي ها غافل نمي شوي! مي گويم: حالا باز مي آييد بيرون و باز نه اکسيژن و نه اسپري و نه دارو. من جاي دکترها بودم مرخصتان نمي کردم. دکتر مي گويد: براي شيميايي ها کار زيادي نمي توانيم انجام بدهيم. همين که صدمات مهار شود و حال عمومي جانباز رضايت بخش باشد راضي هستيم و در مورد برادرتان وقتي با ورزش خود را سرپا نگه مي دارد و از صدمات شکايتي ندارد، تأکيدي به استفاده از دارو و اسپري نداريم.
موبايل ... زنگ مي زند و موزيک اکسيژن پخش مي شود. مي گويي: بفرما! اين هم آهنگ اکسيژن، همه تان همه جوره هواي مرا داريد! تخت را دور مي زنم و مي آيم کنارت تا از همه به تو نزديک تر باشم. ناگهان نفسم مي گيرد. فکر مي کنم اگر بروي اين همه انديشه ي به بار ننشسته چه مي شود؟ اگر بروي اينها که نقدهايت را به حسودي تعبير مي کنند چه واکنشي نشان مي دهند؟ اگر بروي من چه بکنم که هنوز جرعه اي بيش از درياي انديشه ات ننوشيده ام؟ اگر بروي ...
ماسک اکسيژن را فاصله مي دهي و به من اشاره مي کني. سرم را پايين مي آورم. آهسته با لبخند مي گويي: نترس؛ ما تا انقلاب مهدي زنده ايم.
اميدوارم هميشه با ما باشي!
عشق گاهي مهمل است. کسي را که هوش و حواس درست و حسابي ندارد، مي گويند عاشق است.
گاهي عشق ويترين است و در نام گذاري ها مشتري جلب مي کند. مثلاً در رمان: عشق سال هاي جنگ و در وبلاگ : ... .
عشق گاهي ناتواني از تعريف است. هر چه را نمي توانند معنا کنند به عشق تعبير مي کنند.
گاهي عشق کثيف و يا اينکه تقلب است. مثل عشق هاي کوچه بازاري.
عشق هميشه مظلوم است و چه پليدي ها و زشتي ها که با نامش برپا نمي کنند!
اما عشق گاهي حقيقي است و عشق حقيقي را عشق است.
هر چه مي گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل گردم از آن
(مولانا)

