جشنوارهی بزرگ وبلاگ نویسی تبیان زنجان، با موضوع فرهنگی – دینی برگزار و اعلام نتیجه شد. [+] خوب من روحم هم خبر نداشت تا اینکه متوجه شدم قلم رنجه در میان برگزیدگان قرار گرفته است. استاد امیر عباس وبلاگ مرا در مسابقه ثبت کرده بود. در ایامی که جز برای کارهای ضروری به نت نمیآمدم، بدون اینکه خود خبر داشته باشم در جشنواره شرکت کرده بودم. این موفقیت را نیز مدیون استاد و برادر عزیزم هستم. ورودم به دنیای نویسندگی، ورودم به آموزش و پرورش، ورودم به عرصهی داستان نویسی و کارشناسی ادبیات داستانی، ورودم به دنیای مطبوعات و خیلی موارد دیگر را مدیون برادر هستم. برادری که همزمان هم داستان مینویسد، هم مهندس برق است، هم فعالیت سیاسی دارد، هم تدریس میکند، هم با جوانان جلسه دارد، هم فعالیت ورزشی دارد، هم در عرصهی ادبیات پایداری فعال است، هم به امور اجرایی میپردازد، هم وبلاگ نویس است و دهها وبلاگ دارد ... و در تمام زمینهها هم سرآمد است. تازه بعضیها از روی حسادت میگویند چرا به او استاد میگویی؟! در دنیای وبلاگ که به راحتی افراد لقب استاد میگیرند، اطلاق این کلمه به برادرم از روی محبت خواهر و برادری نیست و خوب است بدانید همواره از پذیرفتن این لقب پرهیز داشته و بارها مجبور شدهام مطالب وبلاگم را به درخواست ایشان تعدیل کنم و یا بارها به همین دلیل از تایید کامنتهایم خودداری کرده و فقط بعد از هجمهی ناجوانمردانهی یک وبلاگ نویس مغرور و سبکسر، حساسیت در این مورد و البته خیلی موارد دیگر را کنار گذاشت و نسبت به عموم وبلاگنویسان بیتفاوت شد و از رد و بدل کردن کامنت پرهیز نمود. این رویه بر من هم تاثیر گذاشت تا اینکه به کلی وبلاگ نویسی را کنار گذاشتم و حالا باز هم استاد این گونه مرا سورپریز کرد و باعث شد به نت برگردم. بنا بود یادداشت استاد را بخوانید. بگویم که در رایانهی شخصی ایشان بخشی با نام «مایهها» وجود دارد که در نوبت تکمیل و انتشار قرار دارند. تنها کسی که اجازه دارد سری به رایانهی ایشان بزند من هستم و امروز این یادداشت را دیدم. ایشان به من گفتند:«فرصتی برای انتشارش پیش نیامده.» و من حدس میزنم نمیخواسته بر رای هیئت داوران تاثیر داشته باشد. از ایشان اجازه گرفتم یادداشت را در قلم رنجه منتشر کنم. مطالعه بفرمایید:
جشنوارهای با پرچم دین: هیچگاه از حضور در همایشهای وبلاگی احساس خوبی نداشتهام و به جز یک بار به حضور در همایشها تن درندادهام. همچنین همواره از شرکت در مسابقات وبلاگی پرهیز کردهام. جشنوارههای وبلاگی را کماهمیت میدانم و ترجیح میدهم بر اساس اهداف و آرمانهایم بنویسم تا بر اساس ضوابط جشنوارهها و جایزهای ناچیز (در برابر هدفگذاری یک وبلاگ نویس مکتبی، جایزه هر چه باشد ناچیز است)! دلیل دیگر برای تحریم جشنوارهها، سلیقهای بودن داوریهاست و درست به همین دلیل حضور در هیئت داوران یکی دو جشنواره وبلاگ نویسی را پس از رایزنیهای اولیه رد کردهام.
اما وقتی فراخوان جشنواره تبیان زنجان را دیدم دلم با آن همراه شد. دیدم برای نخستین بار پرچم دین با شجاعت بلند شده و کسانی جار میزنند: ایها الناس به وبلاگ نویسان دینی بها میدهیم. به اینجانب حق بدهید ذوق زده شوم. در روزگاری که دوستان ما (دوست در معنای عام) از چسبیدن صفت دین به فعالیتهای خود وحشت دارند، سازمان تبلیغات استان زنجان، به صراحت و شجاعت و با افتخار از مسابقهای فرهنگی – دینی سخن میگوید. با اینکه این روزها روی یک وبلاگ تمرکز ندارم و توانم در وبلاگهای زیادی پراکنده است، اما با اشتیاق چند تا از وبلاگها را ثبتنام کردم. اگرچه بدم نمیآید که رتبهای کسب کنم و یا به دلیل داشتن وبلاگهای متعدد، دست کم به عنوان یک وبلاگ نویس پرکار معرفی شوم، اما چه بسا نامی از امیر عباس در میان برگزیدگان نهایی نباشد، مهم نیست! مهم این است که با این اقدام خود به فراخوان عزیزانی که پرچم دین را با افتخار در دست گرفتهاند، لبیک گفتهام.
چند نکتهی جالب: ۱- از این به بعد استاد باید بگوید فقط یک بار در یک همایش و فقط یک بار در یک جشنوارهی وبلاگ نویسی شرکت کردهام. ۲- مسابقهی وبلاگ نویسی تبیان زنجان، پانزده برگزیدهی اصلی و بیست تقدیری دارد. نفر اول برگزیدگان اصلی از وبلاگ نویسان زنجان است و سه وبلاگ نویس دیگر زنجانی در رتبه های سوم، نهم و دوازدهم قرار دارند و هیچ کدام در میان تقدیریها نیستند. ۳- استان قم با هفت برگزیده در صدر قرار داشت، اگر چه فقط دو نفر در میان برگزیدگان اصلی بودند (چهارم و دهم). ۴- وبلاگ قلم رنجه در حالی در میان برگزیدگان تقدیری قرار گرفت که از تاریخ ۲ / ۱۲ / ۱۳۸۶ به روز نشده بود. ۵- از میان وبلاگ های استاد، جامی از فرهنگ [+] برگزیده شد. این وبلاگ نیز از تاریخ ۱۳ / ۵ / ۱۳۸۶ به روز نشده بود. درست است که نادیده گرفتن اسم امیر عباس اشتباهی غیر قابل بخشش می بود، اما برگزیده شدن یک وبلاگ خاموش (به قول خود استاد) و «اول شدن از آخر» (باز هم به قول خودشان) در نوع خود قابل توجه بود.
اشاره: خانم مانتويي در جواب خادم حرم که او را به محل تحويل چادر امانتي راهنمايي ميکرد گفت:«خودم دارم» و از کيفش يک چادر رنگي بيرون آورد و ... . با او آشنا شدم و فهميدم گذشتهاي آميخته با سياست داشته است. کلي با هم حرف زديم که به مرور نقل خواهم کرد. در اين مطلب يکي از گفتههاي او را ميخوانيد.
سهشنبهها عصر ميرفتم منزل دکتر ابراهيم يزدي، دبير حزب [غير قانوني] نهضت آزادي. دکتر تفسير قرآن ميگفت، طوري که البته با سياست نهضت آزادي جور دربيايد. يک بار دکتر ميگفت:«تجربه ثابت کرده که براي فعاليت سياسي در ايران يک دين حداقلي لازم است. يعني همان چيزي که پدران ما تاکيد کردهاند.» اين را در پاسخ هواداراني مي گفت که نهضت را به خاطر ظواهر اسلامي سرزنش ميکردند. يعني دکتر مذهب ريايي را حربهاي براي فريب مردم و پيشبرد اهداف سياسي ميدانست. بعد هم نماز جماعت به پيشنمازي(؟) دکتر يزدي اقامه ميشد. يک نوع نماز هفتگي! چون من و دوستانم به جز آن نماز ساختگي در طول هفته نماز نميخوانديم.
در آن جلسه همه به افراد تازه وارد شک ميکردند که مبادا اطلاعاتي باشد. اکثر بچهها مشکلات اخلاقي داشتند و ميترسيدند اگر احضار شوند جرايم اخلاقيشان رو شود و گير بيفتند، و الا دستگيري سياسي که افتخار بود. اما من ميدانستم که اگر بنا باشد نيروي اطلاعاتي در آن جلسه نباشد، از آن جمع 60-50 نفري بيش از چند نفر باقي نمیمانند. اکثرا فقط پز مبارزه داشتند و به خاطر اینکه به مشکلی برنخورند داوطلبانه خبر میبردند برای اطلاعات و در جمع پز می دادند که برضد نظام کار سیاسی میکنند و من تعجب میکردم چطور امثال ابراهیم یزدی نمیفهمند یا میفهمند و ترجیح میدهند بیخیال باشند.
یک بار هم از غلامعباس توسلی [از اعضای اصلی گروه غیر قانونی نهضت آزادی] پرسیدم:«چرا نهضت این همه با حوزه علمیه تعامل دارد؟ مگر شما همه مشکلات را از روحانیت نمیدانید؟» توسلی با لحن متقاعد کنندهای گفت:«وقتی مردم ایران این همه مذهبی هستند و به روحانیت احترام میگذارند، ما بدون همکاری با حوزه، هر چند همکاری ظاهری، نمی توانیم موفق شویم».
پ.ن: فراموش نکنیم که در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، گروه غیر قانونی نهضت آزادی با حزب مشارکت بسیار صمیمی و خودمانی شد، جلسات مشترک بین سران داشتند و اعضای نهضت در بسیاری از نشستهای حزب مشارکت سخنرانی کردند و اکنون نیز این همکاری ادامه دارد. پرونده ابراهیم یزدی – ظاهراً با اتهام جاسوسی برای امریکا – مفتوح است.
این یادداشت را در تاریخ 15/5/1386 در وبلاگ بصیرت درج کردهام. نظرات شما در وبلاگ بصیرت ( 14)
امروز لیوان محمد امین شکست. لیوانی فانتزی با نقش اردک که هدیهی پدربزرگش بود. مثل مادری که فرزند از دست داده باشد میگریست. هرگز در آن لیوان چیزی نخورده بود. میگفت خوشگل است و میخواهم فقط نگاهش کنم. در میان گریه میگفت:«می خواستم یک روز توش آب بخورم» و میگفت:«اردکش رفته پیش خدا» و باز در میان گریه میگفت:«رفته پیش خدا مث یه دسته گل برمیگرده، مگه نه مامان؟». پیشنهاد مرا قبول کرد، تلفنی با پدربزرگش صحبت کرد و آرام گرفت.
اولین درسی که از این واقعه گرفتم این است که مال و وسایل برای استفاده است، نه از برای ذخیره کردن. اما مهمترین درس این است که همهی لیوانها روزی میشکنند. هر چه شکستنی است، تا ابد سالم نمیماند. سعدی میگوید:«آنچه نپاید، دلبستگی را نشاید». مال و خانواده همیشه برای آدمی نمیماند و مهمتر از همه اینکه «کلُّ نفس ٍ ذائقة الموت». ای کاش تا دیر نشده بفهمیم و چون فهمیدیم ... ؟!
فيلم مستند روح الله هم اکنون (دهه فجر 86) از شبکه 3 سيماي جهموري اسلامي ايران در حال پخش است. « روح الله» كاملترين مجموعهي مستندي است كه به شرح زندگاني مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران – حضرت امام خميني (ره) - و تاريخ انقلاب اسلامي ايران ميپردازد. در اين مجموعهي منحصر به فرد، با بيش از 60 شخصيت بين المللي از كشورهاي ايران، عراق، تركيه، سوريه، مصر، فلسطين، فرانسه و لبنان گفت و گو شده است و بيش از 10000 قطعه عكس و تصاوير ناب تلويزيوني در آن استفاده شده است كه بسياري از آنها براي اولين مرتبه نمايش داده ميشوند. اين مجموعه توسط شبكهي تلويزيوني المنار به كارگرداني محمد دبوق و با همكاري بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس تهيه گرديده است.
مجموعهي مستند روح الله در قالب 10 لوح فشرده (ويدئو سيدي) آماده شده است. هرحلقه لوح فشرده، به يک دورهي تاريخي از زندگي پربرکت امام خميني(ره) ميپردازد و شامل موضوعات گوناگون است. برخي از اين موضوعات عبارت اند از:
قسمت نخست : بدو تولد تا 1324 هجري شمسي. شامل: مبارزات خانوادگي امام خميني(ره)، تربيت امام در کودکي، انقلاب مشروطه، روستاي خمين در جنگ جهاني اول، ازدواج امام، ورود به عرصه سياسي و ... .
قسمت دوم : 1332 – 1324 هجري شمسي. شامل: دوران اول سلطنت محمدرضا پهلوي، رحلت آيت الله عبدالکريم حائري، پيگيري هجرت آيت الله بروجردي به قم و ... .
قسمت سوم : 1342 – 1332 هجري شمسي. شامل: همکاري شاه با اسرائيل، رحلت آيت الله بروجردي، نصيحت امام خميني(ره) به ارتش ، اخطارهاي مراجع به شاه، مقاومت امام در برابر رفرم ، قانون کاپيتولاسيون و ... .
قسمت چهارم : 1357 – 1342 هجري شمسي . شامل موضوعاتي چون: امام در ترکيه، خطبهي نماز جمعهي امام خميني(ره) به زبان ترکي، هراس لائيکها از نفوذ امام، انعقاد قرارداد 1975 الجزاير، شهادت سيد مصطفي خميني و ... .
قسمت پنجم : 1357 هجري شمسي. امام (ره) در نوفل لوشاتو ، کشتار 17 شهريور، تزوير شاه (: صداي انقلاب شما را شنيدم!)، فرار شاه، من دولت تعيين مي کنم و ... .
قسمت ششم : 1358 – 1357 هجري شمسي. شامل: تشکيل دولت موقت، فقط جمهوري اسلامي، تشکيل سپاه، اشغال لانهي جاسوسي و ... .
قسمت هفتم : 1361 – 1358 هجري شمسي. شامل: انتخاب اولين رئيس جمهور، نخست وزيري شهيد رجايي(ره)، عزل بني صدر خائن، سوء قصد به جان حضرت آيت الله العظمي خامنهاي، انفجار در مقر حزب جمهوري اسلامي و ... .
قسمت هشتم : 1367 – 1359 هجري شمسي. شامل موضوعاتي چون: جنگ تحميلي، نصيحت امام (ره) به سران کشورهاي اسلامي، فاجعهي صبرا و شتيلا، پذيرش قطعنامهي 598 از طرف امام(ره)، عمليات مرصاد و ... .
قسمت نهم : ويژگي هاي منحصر به فرد حضرت امام خميني(ره)، دعوت براي زندگي در کاخ شاه، تلاوت قرآن، اشعار عرفاني، فتواي قتل سلمان رشدي، جمعهي خونين مکه، ماجراي مک فارلين و ... .
قسمت دهم : غروب خورشيد بي غروب، خامنهاي عزيز امام، امام در بيمارستان، سير درمان امام (ره)، رحلت بنيانگذار انقلاب، انتخاب رهبر انقلاب، تشييع روح خدا، ولايت فقيه ميراث ماندگار امام (ره) و ... .
طرز تهيه: شايان ذکر است که اين مجموعهي ارزشمند در قالب 10 لوح فشرده و در پگ زيبا و مناسب، مدتها پيش با قيمت 5800 تومان ارائه شده است. بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس، تنها نمايندهي پخش مستند روح الله در ايران است و علاقمندان براي تهيهي اين مجموعهي بينظير، ميتوانند با معاونت هنري اين بنياد، شماره تلفن 88506008-021 تماس بگيرند.
پينوشت: 1- يک سخنراني جعلي و با تقليد صداي حضرت امام خميني(ره) از چندين سال پيش منتشر شده که براي انحراف در سخنان امام(ره) از آب و برق مجاني دم زده شده است. اين صداي حضرت امام(ره) نيست و به هوش باشيد! 2- از استادم امير عباس [لينک] براي توجه دادن به اين مطلب و در اختيار گذاشتن عکسها تشکر ميکنم.
درست در زماني که غرب وحشي با استفاده از ابزار سينما به تخريب چهره جمهوري اسلامي ايران و تحريف تاريخ انقلاب اسلامي ميپردازد، فيلمسازان ما علاقه زيادي به عشق زميني و جذابيتهاي کاذب جواني نشان ميدهند. دوران پر از انحراف قبل از اصولگرايي گذشت و اکنون نيز کار شايستهاي را شاهد نيستيم. به عبارتي وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي براي نگه داشتن همه نحلهههاي فکري و جريانات هنري (که اغلب ضدارزشي هستند و يا دست کم نسبتي با آرمانهاي انقلاب اسلامي ندارند) از تدوين يک برنامه مفيد و مؤثر و بستر سازي براي معرفي هنرمندانهي انقلاب اسلامي بازمانده است.

اما دشمن که بيکار نمينشيند؛ بيتوجهي به ساخت فيلمهايي با موضوع پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، باعث شده است كه برخي جريانهاي سينمايي در غرب اقدام به ساخت فيلمهايي كنند كه تصويري وارونه از انقلاب شکوهمند و اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني(ره) به دست ميدهد. به گزارش خبرگزاري فارس، اين رويكرد پس از گذشت 3 دهه همچنان ادامه دارد.
پرسپوليس: يكي از آخرين فيلمهايي كه انقلاب ايران را هدف قرار داد، فيلم «پرسپوليس» محصول 2007 فرانسه، ساخته «مرجانه ساتراپي» و همتاي فرانسويش بوده است. اين فيلم در خلال روايت داستان دختر نوجوان 14 سالهاي پس از وقوع انقلاب اسلامي مدعي ميشود كه فضاي حاكم بر جامعه ايران ديگر مناسب زندگي نيست بنابراين نوجوان ياد شده توسط خانوادهاش براي ادامه زندگي به اروپا فرستاده ميشود.
فرار از تهران: يكي ديگر از فيلمهايي كه با موضوع انقلاب اسلامي ايران هماكنون در دست ساخت است، فيلم «فرار از تهران» ساخته «جورج كلوني» است. «جرج كلوني» و «گرانت هسلو»، همكار فيلمنامهنويس او، بر مبناي ماجراي همكاري سازمان «سيا»، هاليوود و دولت كانادا براي خروج شش شهروند آمريكايي از ايران در جريان تسخير سفارت آمريكا در سال 1979 فيلمنامه اين فيلم را نوشتهاند. اين فيلم هماكنون در دست ساخت است و تا سال 2009 نيز آماده پخش خواهد شد. جالب آن است كه اين فيلم را كمپاني صهيونيستي «برادران وارنر» ميسازد كه فيلم ضد ايراني «300» را در كارنامه كاري خود دارد.
مستند نسل جديد تهران: «سارا باوار»، فيلمساز 30 ساله هاليوودي در اين فيلم تلاش كرده تا به مخاطب اينگونه القا كند كه نسل پس از انقلاب اسلامي ايران به شدت با مفهوم آزادي بيگانه است، آنچنانكه وي در يكي از مصاحبههاي خود مدعي شده كه با ساخت اين مستند در تلاش بوده تا نگراني و اضطراب جوانان ايراني را به تصوير كشد و بدين ترتيب صداي جوانان غمگين ايراني را به گوش جهانيان برساند. «باوار» در اين مصاحبه ضمن آنكه جوانان ايراني را خواستار فرهنگ غرب و آزاديهاي جنسي معرفي ميكند، به نقل از يك پسر دبيرستاني مدعي ميشود كه آزادي براي اين نسل (نسل پس از انقلاب اسلامي) كاملاً ناشناخته است، آنچنانكه نميدانند كه اصلا آزادي به چه معناست؟ «سارا باوار»، براي ساخت اين مستند كوتاه دو سال پيش به تهران سفر كرده و با عدهاي از جوانان ايراني مصاحبه كرده است.
خانهاي از شن و مه: فيلم خانهاي از شن و مه محصول سال 2003 ميلادي ، كه از روي كتاب «آندره دوباس» با همين عنوان ساخته شده است زندگي يك خانواده يك ژانرال ارتش طاغوت را به تصوير ميكشد كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در پي مصادره اموالشان، از ترس جانشان به آمريكا مهاجرت ميكنند. كلنل بحراني كه اكنون براي تامين معاش زندگي خانواده اش در چند شيفت و جاي مختلف (حتي كارگري) كار ميكند،مجبور ميشوند كه خانه نسبتاً مجلل خود را بفروشند و خانه دختري افسرده كه به دليل عدم پرداخت ماليات به مناقصه گذاشته شده است را با وجود نارضايتي او بخرد. در فيلم «خانهاي از شن و مه»، «شهره آغداشلو» بازي ميكند كه از زمانيكه به آمريكا مهاجرت كرده عليرغم مليت ايرانياش، نام تعدادي فيلم ضد ايراني را در كارنامه كاري خود به ثبت رسانده است.
بدون دخترم هرگز: اين فيلم روايتي كاملاً دروغين از زندگي يك زوج ايراني و آمريكايي است، «بدون دخترم هرگز»، محصول سال 1991 داستان زني آمريكايي به نام بتي است كه به همراه دخترش و شوهرش دكتر محمودي به ايران سفر ميكند ولي با كشوري (مثلاً) پر از وحشت و دلهره روبهرو ميشود. «برايان ديلبرت»، كارگردان آمريكايي سعي كرده تا در اين فيلم كه به روايت شخص «بتي محمودي» ساخته شده به مخاطب اينگونه القا كند كه پس از وقوع انقلاب اسلامي، زنان در جامعه ايران از هيچ گونه حق و حقوقي برخوردار نيستند و مردان با آنها همچون بردگان خود رفتار ميكنند و آنها نيز حق هيچگونه اعتراضي ندارند.
هواپيماي 103: يكي ديگر از اين فيلمها، فيلمي جديد به تهيهكنندگي جاسوس سابق اسرائيل است كه براي ساخت آن با «استيون اسپيلبرگ» صحبت شده است و اين كارگردان نيز براي ساخت آن فيلم اظهار علاقه كرده است . هر چند اين فيلم هنوز نامي قطعي نيافته، اما فعلا با نام «هواپيماي 103» خوانده ميشود و قرار است كه بهزودي جلوي دوربين برود. اين فيلم درباره موضوع حادثه سقوط هواپيماي لاكربي است كه در آن نه ليبي كه ايران بعنوان مقصر اصلي اين حادثه معرفي خواهد شد. اگرچه اين فيلم مستقيما به موضوع انقلاب اسلامي نميپردازد ولي هدف آن كاملا سياسي ميباشد و ايران پس از انقلاب اسلامي را هدف قرار داده است.
مستند ترس مقدس: اين فيلم مستند محصول كشور آمريكا است كه در سال 1997 براساس كتابي به همين نام كه با استناد به آرشيو سازمان سيا نوشته شده بود، ساخته شد. «ترس مقدس»، داستان پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني و حمله به سفارت آمريكا و گروگانگيري 52 نفر از اعضاي اين سفارت است. در اين فيلم ادعا شده كه اين افراد تنها عدهاي زن و مرد بيگناه بودند كه قرباني انقلابي وحشتناك شدند و در واقع امام خميني از همان ابتداي شروع پيروزي انقلاب، با نام اسلام به تهديد وحشتناكي عليه غرب و غربيها تبديل شد!
*** دو فيلم «پسران خميني» و «دلتا فورس» نيز از ديگر فيلمهايي است كه سينماي غرب تلاش كرده تا ضمن به تصوير كشيدن صحنههايي دروغين چهره جهاني انقلاب اسلامي ايران را تخريب كند، آنچنانكه در فيلم «دلتا فورس» كه در سال 1996 در آمريكا ساخته شده است، سعي شده تا سرپوشي بر تجاوز و شكست نيروهاي آمريكايي در حادثه طبس گذاشته شود.
*** هر چند در پاسخ به فيلم «دلتا فورس»، فيلم «طوفان شن» به كارگرداني جواد شمقدري ساخته شد، اما بايد گفت كمكاري در ساخت فيلم با موضوع انقلاب اسلامي، در تأثير گذاري فيلمهايي كه بر ضد انقلاب اسلامي ساخته و پرداخته شدهاند، مؤثر بوده است.
به صورت ساده ميتوان گفت که دو يا چند طرف که منافع و اهداف مشترکي دارند به صورت قراردادي بر اشتراکات تمرکز ميکنند تا با استفاده از ظرفيتهاي هم، زودتر و مطمئنتر به اهداف مشترک دست پيدا کنند.
پس نخستين گام ِ رسيدن به وحدت، همگرايي است. يعني هر کدام از طرفين تلاش ميکنند از سلايق غير ضروري که مورد تأييد طرف مقابل نيست، صرف نظر کنند.
بدون به رسميت شناختن همگرايي، هيچ وحدتي محقق نخواهد شد! با اين حساب يک فرد يا يک نهاد اجتماعي به عنوان يکي از طرفين وحدت و يا به عنوان محور وحدت، نميتواند سلايق ديگر طرفها را ناديده بگيرد و همچنين نميتواند برايشان احترام قائل نباشد.
ميتوان نتيجه گرفت که اگر يکي از طرفين، بيحرمتي ديد و مطمئن شد که سلايقش به حساب نميآيد و مورد تمسخر قرار ميگيرد، طبيعي است که از جريان خارج شود و دلايل خروجش را شرح دهد. در اين صورت نميتوان به او وحدت شکن گفت، بلکه به طرفي که گمان کرده جايگاهش آن قدر رفيع است که وقتي جلو بيفتد، همه موظف اند دنباله روي کنند، گفت: تمسخر و ناديده گرفتن ديگران با راه و رسم وحدت طلبي، اختلاف 180 درجهاي دارد و کسي حق ندارد طرفي را که بر مبناي اصول اوليهي اين مطلوب، حضور خود را همراه با ضرر ميبيند، وحدت شکن بخواند و مدعي وحدت طلبي، بايد به رفتارهاي غرورآميز خود بازگردد و ياد بگيرد که وحدت چيست و حقوق طرفين کدام است.
ميتوان اضافه کرد که بچهها به دليل کوچک بودن ميدان ديد و عدم رشد عقلي، همه چيز را بر مبناي اميال آني خود ميخواهند و از اين رو فرد يا نهادي که بدون منطق اجتماعي، خود را يکه تاز و جلودار بداند، رفتارش بچه گانه تعبير خواهد شد.
کلمات کليدي: ممکن است شما با مطالعهي اين بحث به ياد حاشيههاي اخير وبلاگ نويسي، وبلاگ نويسان ارزشي، مدعيان وحدت و بچه بازيهاي اين عرصه بيفتيد!
پي نوشت: مثالي كه در ميانهي يادداشت بود، به اين دليل كه بحث را از مسير اصلي منحرف ميكرد حذف شد.
اين مثل عاميانه از گلستان سعدي(1) گرفته شده و زماني کاربرد دارد که خوبان زمانه مورد هجوم ناجوانمردانه قرار بگيرند. اين مثل زماني به يادم آمد که ديدم کسي به اميرعباس تاخته و او را آمريکايي و ظالم (؟!) خوانده است. حضرت علي – عليه السلام - در نهج البلاغه (حکمت 102) ميفرمايند:«روزگاري بر مردم خواهد آمد که محترم نشمارند جز خبرچين را و خوششان نيايد جز از بدکار هرزه، و ناتوان نگردد جز عادل. در آن روزگار کمک به نيازمندان خسارت و پيوند با خويشان منتگذاري و عبادت نوعي برتري طلبي بر مردم است. در آن زمان، حکومت با مشورت زنان و فرماندهي خردسالان و تدبير خواجگان اداره ميگردد.» راستي اين چه زمانهاي است که چون امير عباس را امريکايي ميخوانند و اين چه مروتي است که او را ظالم ميدانند و اين چه جوانمردي است که در برابر اين ددمنشي سکوت ميکنند؟ مهم نيست امير عباس کيست؛ مهم نيست از چند سالگي در بسيج بوده، با دشمن جنگيده و اکنون نيز زخم و درد دفاع مقدس را با خود دارد ؛ مهم نيست که در چه سنگرهايي خدمت کرده و اکنون چه ميکند و مهم نيست که از دنيا چيزي نميخواهد و خواب و راحت را بر خود حرام کرده تا به آرمانهايش بپردازد ؛ بلکه مهم اين است که او مشفقانه و دوستانه انتقاد کرده و پاسخ نشنيده و اکنون کسي که سخن به گزاف گفته، از تواضع و شکسته نفسي او سوء استفاده کرده است، نه اينکه پاسخي بر انتقاداتش داشته باشد. آيا پاداش انتقاد فحاشي است؟ بيش از جفايي که بر امير عباس رفته، براي آن مردمي نگرانم که يک هتاک و فحاش ميخواهد دين و احکام دين را به ايشان بياموزد!
دير زماني بود که دوستان به امير عباس ميگفتند: اينها را با انتقاداتت بزرگ نکن، اينها بچهتر از اين حرفها هستند و اينها سخن مخالف را - به حق هم که باشد برنميتابند - اما او ميگفت: تا وقتي ميگويند که از انتقاد استقبال ميکنيم، نميتوانم سوء ظن داشته باشم و نظرم را مشفقانه بيان خواهم کرد، زماني هم که مطمئن شد سکوت طرف مقابل از بياعتنايي و خودبزرگبيني است، کناره گرفت. حالا که با فروتني و شکسته نفسي خاصي موردي را تذکر ميدهد، مورد حملات ناجوانمردانه قرار ميگيرد. عجيب است؛ عجيب است! اين همه توهين و فحاشي و تاخت و تاز به تواضع يک مرد واقعاً عجيب است!
و يا شايد هم عجيب نيست؟! وقتي رفتار بزرگان قومي نسنجيده باشد، معلوم است که بچههاي آن قوم فحاشي ميکنند. وقتي بزرگتر ِ بچهاي بگويد که تا کنون به انتقادات دوستانهات لبخند تمسخر ميزدم، بايد منتظر ماند تا آن بچه بيادبي را از حد بگذراند و اينها زماني کاملاً با هم جور درميآيد که آن بزرگتر، از شيطنت کودک، سکوت رضايت آميزي داشته باشد. و باز شايد هم عجيب نيست که وقتي پاسخي براي انتقاداتت نداشته باشند، چشمانشان را به روي حق ببندند و به جاي حرف حساب، اصل موضوع را رها کنند و به ترور شخصيت روي آورند.
از امير عباس پرسيدم:«فرد بدذاتي که فحاشي کرده گفته با شما ملاقاتي کوتاه داشته، مگر شما همواره از معرفي خود ابا نداشتيد؟» پاسخ گفت:«گول چهرهاش را خوردم که به ظاهر مهربان و دوست داشتني بود.» اي اف بر ذات پليدي که پشت چهرهاي مؤقر مخفي شده باشد! اي ننگ بر زشتياي که پشت نامي نيکو کمين کرده باشد! در عجبم که امير عباس، هم از معاندين توهين و ناسزا ميشنود و هم از کساني که رخت خودي را بر تن کردهاند و در اين هماهنگي رازي نهفته است! لباس دوست به قامت ناساز کسي که با دشمن همزبان شده، زياده است و اگر نيست شايسته است که هر چه زودتر توبه کنند و از امير عباس عذر بخواهند و همين امروز درصدد باشند که فردا دير است!
ابوالعلاء معرّي شعري به عربي دارد که ترجمهي چند بيتش چنين است:«در روزگاري که مادِر (شخصي به غايت بخيل) حاتم طائي را نسبت بخل بدهد و باقِل (شخصي معروف به حماقت) قسّ بن ساعده (از عقلاي زمان خويش) را احمق بخواند؛ سُها به خورشيد بگويد که تو تاريک هستي و سياهي شب به صبح بگويد رنگت تيره است و زمين از سفاهت به آسمان فخر بفروشد؛ اگر دستم قطع شود، کتفم تأسف نخواهد خورد و اگر بازويم از بين برود، انگشتانم نخواهند گريست! پس اي مرگ مرا زيارت کن، به درستي که زندگي تيره و تار است و اي جان در بيرون رفتن از بدن تلاش کن که روزگارت مسخره است.» (2)
در پايان، يادآوري ميکنم که در ماه محرم قرار داريم. محرّمي که روز دهمش، حسين بن علي – عليهما السلام – در حاليکه دقايقي تا عروج فاصله داشت، فرياد برآورد:«اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد»!
پينوشتها: 1- اين مثل عاميانه اگر چه از گلستان سعدي گرفته شده، ولي در کلمات و کاربرد، اندکي با اصلش تفاوت دارد. در گلستان سعدي اين گونه ميخوانيم:«سگ را گشادهاند و سنگ را بسته».
2- اصل شعر چنين است:
فلمّا رأيت الجهل في النّاس فاشياً تجاهلتُ حتي ظُنّ انّي جاهل
اذا وصف الطائي بالبخل مادِر و عيّر قسّا بالحماقة باقِل
و قال السّها للشمس انت خفيّه و قال الدجي للصبح لونک حائل
و طاولت الارض السماء سفاهة و فاخرت الشهب الحصي و الخباذل
اذا بان عضدي ما تأسف منکبي اذا فات زندي ما بکته الانامل
فيا موت زُر ان الحياة ذميمه و يا نفس جذّي انّ دهرک هاذل
3- اين مطلب امير عباس هم اگر چه مربوط به قبل است، اما چه زود براي خودش در برابر شخص بيادب مصداق پيدا کرد. (ببینید)
الا اي برف!
چه ميباري بر اين دنياي ناپاکي؟
بر اين دنيا که هر جايش
رد پا از خبيثي است
مبار اي برف!
تو روح آسمان همراه خود داري
تو پيوندي ميان عشق و پروازي
تو را حيف است باريدن به ايوان سياهيها
تو که فصل سپيدي را سرآغازي
مبار اي برف!
...
اين شعر از من نيست. شاعر - که اکنون يک نوجوان 38 ساله است - آن را در کودکي سروده است.
ضمن اينکه اين شعر ادامه دارد و چند سطر بعد شاعر مي گويد: «غلط کردم. ببار اي برف...» الي آخر.
اين هم چند عکس از محمد امين [لينک] که ساعت هفت و نيم امروز صبح در قم گرفته شده. دوربين موبايل و دستهاي يخکرده و ... اما گفتم شايد خالي از لطف نباشد.
صلوات براي سلامتي همه ي کودکان ايران عزيز فراموش نشود!





پيش درآمد: به قول يکي از بستگان مطالعهي دقيق وضعيت کنوني کشور مسلمان همسايه (پاکستان) کافي است تا هر دانشجوي علوم سياسي در زمينهي بين الملل و بهويژه خاور ميانه متبحّر شود.
القاعده مسئوليت ترور بي نظير بوتو را بر عهده گرفت: شبکهي بينالمللي تروريستي القاعده، مسئوليت ترور بي نظير بوتو، سياستمدار اپوزيسيون در پاکستان را بر عهده گرفت. اين خبر را شبکهي تلويزيوني Ary در پاکستان با استناد به گزارش Asia Times Online منتشر کرد. اين خبر در پايگاه اينترنتي روزنامه به نقل از يکي از سخنگويان القاعده اعلام شده است. ادارهي مسئول امنيت کشوري و پليس فدرال آمريکا FBI نيز از دست داشتن القاعده در اين ترور خبر ميدهند. در گزارشي که FBI منتشر کرده، آمده است که ايمن الظواهري، مرد شمارهي دوي سازمان القاعده، مسئول طراحي سو قصد به جان بوتو بوده است. اما بلافاصله مقامات آمريکايي ترجيح دادند تا اتهام را از القاعده بردارند و ماجرا را ابهام آميز سازند و به جنگ داخلي در پاکستان دامن بزنند.
انگشت اتهام تحليلگران به سوي امريکا: برخي تحليلگران، آمريكا و طرفداران كاخ سفيد را به ترور بوتو متّهم مي كنند. از نظر آنان آمريكا با ترور بوتو خواست پاكستان را به هرج و مرج و درگيريهاي داخلي بكشاند تا بر شكستهاي نظامي خود در جنگ صوري با طالبان و القاعده سرپوش گذارد. اين تحليلگران معتقدند آمريكا با ترور بوتو، افزون بر ايجاد آشوب در اين كشور تلاش كرد تا احساس ضد آمريكايي نسلهاي قديم و جديد را در قبال سياستهاي آمريكا بهبود بخشد. از سوي ديگر، آمريكا ثابت كرده در مواردي كه حملهي نظامي دستاوردي نداشته باشد، به ايجاد نابساماني و جنگ داخلي در كشورها متوسّل ميشود.
امريکا همچنان متهم اصلي: از خصوصيات دولتهاي غربي بهويژه امريکا اين است که که در اقدامي که خودشان همه کاره هستند، چنان قيافهي بيطرفي ميگيرند که ممکن است خيليها باورشان بشود که ايشان تقصيري ندارند. حتي گاهي در نقش تحليلگر و يا حتي مددکار و منجي پا پيش ميگذارند. اين بار هم امريکا پس از دست زدن به اين اقدام کثيف، در مورد نحوهي انتخابات مثل بيطرفها حرف ميزند. امريکا دوست دارد بحران در يک کشور اسلامي ادامه يابد و حتي تعويق انتخابات را خواستار است. در حالي که مشرف به دليل عدم حمايت امريکا پس از ترور شدن بوتو، اعلام کرده انتخابات در تاريخ مقرر برگزار ميشود و حزب مردم و نواز شريف هم اعلام کردهاند که شرکت ميکنند. اما امريکا بنا به گزارش خبرگزاري فارس در يک اظهار نظر خنده دار ميگويد:« اگر اين انتخابات به تعويق(!) افتد، پاكستان بايد تاريخي جديد براي برگزاري رأيگيري عمومي تعيين كند» و بدين سان تعويق انتخابات را دامن ميزند و همچنين پاکستان را به برگزاري انتخابات آزاد(؟) فرا ميخوانَد. وقتي امريكا دم از آزادي ميزند، به سختي ميتوان از خنديدن جلوگيري كرد! هنوز وجدان بيدار ملتها امريکا را متهم اصلي در اين ترور و سود برَندهي اصلي از آن ميداند.
القاعده و تلاش براي انحراف افكار عمومي: القاعده با تهديد قلابي و تاکتيکي رژيم صهيونيستي و اعلام تصميم به آزادي(؟) فلسطين قصد دارد افکار عمومي را از ترور بوتو منحرف کند و خدمتش به امريکا را کامل کند. جداي از خنده داري اين تهديد و ضمن تأکيد بر اينکه رژيم صهيونيستي و القاعده هر دو نوکر امريکا هستند، به نظر ميرسد امريکا قصد دارد در صحنهي جهاني ترکيب مهرههايش را دگرگون کند و از همين رو در چند سال آينده شاهد تحولات مهمي در ساختار القاعده و رژيم صهيونيستي خواهيم بود که لازم است جداگانه به آن پرداخته شود.
همسر و فرزند بوتو جانشين وي شدند: مسئولان حزب مردم پاکستان ديروز پس از نشستي براي قرائت وصيتنامهي بي نظير بوتو رئيس مقتول حزب مردم اين کشور، در کنفرانسي خبري اعلام کردند بوتو در اين وصيتنامه آصف زرداري همسرش را به عنوان جانشين خود در صورت مرگش معرفي کرده است، اما پس از قرائت وصيتنامه، آصف زرداري اعلام کرد که اين رهبري را به پسرش بلاول تفويض مي کند و به اين شکل بلاول به عنوان رئيس حزب مردم تعيين گرديد.
انتقام با دموکراسي: بيلاوال زرداري، پسر بي نظير بوتو و رهبر جديد حزب مردم پاکستان ديروز يکشنبه متعهد شد از دموکراسي براي انتقام ترور مادرش استفاده کند. بيلاوال نوزده ساله گفت:«مادرم هميشه مي گفت دموکراسي بهترين راه انتقام است». در اينکه آرامش بايد بر پاکستان حاکم شود شکي نيست، اما اين شعار قشنگ نميتواند جايگزين عدالت شود و نمينواند ضامنت تأمين امنيت باشد. مثل اين است که به تروريستها گفته شود:«شما تا ميتوانيد ترور کنيد ما هم با دموکراسي پدرتان را درميآوريم!» بلاول (فرزند بوتو) که گويا خود به اين مهم پي برده است در اظهار نظر ديگري خواستار تحقيقات بين المللي در مورد ترور بوتو شد. همسر بوتو نيز اعلام کرد که اجازه تجزيه پاکستان را نميدهيم و انتخابات بايد به موقع برگزار شود.
دکتر احمدي نژاد پاکستان را به يکپارچگي فراخواند: رئيسجمهور با ابراز تأسف عميق از درگذشت خانم بينظير بوتو و محکوم کردن اين اقدام جنايتکارانه، ايشان را از چهرههاي مهم و اثرگذار سياسي و مورد حمايت بخشهاي مهمي از مردم پاکستان دانست. رئيس قوه مجريه با تأکيد بر اينکه هدف اقدامات تروريستي و همچنين درگيريهاي ماههاي اخير در پاکستان بسيار فراتر از رقابتهاي حزبي و انتخاباتي است تصريح کرد: روشن است که امروز دستهاي پيدا و پنهان دشمن؛ اساس استقلال، يکپارچگي و عزت کشور بزرگ و مهم پاکستان را هدف گرفته است کشوري که با خيزش عمومي و براساس اهداف اسلامي و همراه با فداکاري ملتي شجاع برپا شده است. رئيسجمهور با اشاره به بيداري - ايمان راسخ - حساسيت بالا و عکسالعملهاي افتخارآفرين ملت پاکستان در مهمترين امور اسلامي و جهاني گفت: اين روزها سرزمين پاکستان دوران حساس و سرنوشتسازي را سپري ميکند و آينده روشن و درخشان اين خطه از سرزمين اسلامي به عملکرد امروز گروهها و احزاب، بزرگان و مؤثران اين کشور بستگي تام و تمام دارد. وي اظهار اميدواري کرد مردم عزيز پاکستان با هوشمندي تاريخي خود و با درايت از توسعه دامنه درگيريها و برادرکشي، جلوگيري کنند و بزرگان اين کشور با گفتوگو و تفاهم در برقراري آرامش و حفظ يکپارچگي و عزت پاکستان کوشا باشند.
متكي تسليت گفت : منوچهر متكي طي پيامي به خانواده مرحومه بي نظير بوتو مراتب تاسف و تاثر عميق دولت و ملت ايران را از حادثه ترور و كشته شدن وي به خانواده ايشان ابراز داشت. وزير امور خارجه كشورمان با اعلام اين كه اين اقدام جنايتكارانه با هر هدف و نيتي و از سوي هر دسته و گروهي صورت پذيرفته باشد، از سوي دولت و ملت ايران شديداً محكوم است، مراتب تسليت و همدردي خويش را به خانواده آن مرحومه ابراز داشت و با آنان همدردي نمود. متكي از خداوند متعال صبر و شكيبايي براي كليه بازماندگان ايشان و خانواده كشته شدگان اين حادثه آرزو نمود. وي اينگونه اقدامات غير انساني و جنايتكارانه را به دشمنانِ «ملت پاكستان و ساير ملل منطقه» نسبت داد و ابراز نمود كه دولت پاكستان مساعي خويش را جهت بازگرداندن آرامش و ثبات به پاكستان و شناسايي و مجازات مسببين اين حادثه معمول نمايند.
پخش تصاوير ترور کنندگان بوتو : تلويزيون پاكستان ديروز (يكشنبه) تصاوير نامشخصي را پخش كرد كه در آن دو مرد كه به بينظير بوتو حمله كردند، نشان داده شدند. در يكي از اين عكسها دو مرد كه در ميان جمعيت در بيرون از اين گردهمآيي ايستاده بودند، نشان داده شدند. يكي از اين افراد مردي جوان است كه عينك دودي به چشم و يك پيراهن سفيد رنگ و يك كت مشكي بر تن دارد. در كنار اين مرد، يک نفر باشالي سفيد رنگ بر روي سرش ديده ميشود. به گفته تلويزيون پاكستان، اين دو مرد عامل حمله بودهاند.
فيلم زندگي و ترور بينظير بوتو: در قسمت پايين وبلاگ ميتوانيد اين دو فيلم را مشاهده نماييد. (زمان نمايش فيلمها به پايان رسيده).
* تکميلي - امريکا بر اتهام خود تأکيد کرد: آمريكا از طريق سخنگوي کاخ سفيد اعلام کرد: تحقيق از سوي سازمان ملل دربارهي مرگ بوتو هيچ ضرورتي ندارد. دانا پرينو سخنگوي كاخ سفيد پنجشنبه(13/10/86) گفت: انجام تحقيق دربارهي ترور نخستوزير پيشين پاكستان از سوي سازمان ملل، هيچگونه ضرورتي ندارد، چرا كه اكيپ تحقيقاتي انگليسي (اسكاتلنديارد) در حال تحقيق در اين باره است. [لينک]
برف در قم و عكسهاي محمد امين را ببينيد: + ببار ای برف
بينظيربوتو رهبر حزب مردم(خلق) پاکستان و نخست وزير سابق اين کشور که بعداز ظهر ديروز (پنج شنبه 6 دي) درعملياتي تروريستي کشته شد در 21 ژوئن 1953 در خانوادهاي سياستمدار درکراچي به دنيا آمد.
بوتو مدرک کارشناسي مطالعات سياسي را درسال 1973 از دانشگاه هاروارد امريکا دريافت کرد. فلسفه، اقتصاد و سياست را در آکسفورد خواند و در اواسط 1977 به پاکستان بازگشت. درهمان ايام مخالفان ذوالفقارعليبوتو (پدر بي نظيربوتو ) که معتقد بودند علي بوتو درانتخابات دست برده است، او را پس از شش سال از قدرت خلع کردند. سپس نيروهاي نظامي به رهبري ضياءالحق قدرت را در دست گرفتند و ذوالفقارعليبوتو را به اتهام قتل يکي از همقطارانش در حزب خلق پاکستان، در آوريل 1979 اعدام کردند.
نيروهاي نظامي از سال 1977 تا 1984 چندين بار بينظيربوتو را دستگير کردند. بوتو پس از آزادي از آخرين بازداشت، به اجبار رهسپار انگلستان شد.
بينظيربوتو با آرام شدن فضاي کشوردر دسامبر1986 به پاکستان بازگشت و استقبال گستردهاي از وي شد. دوسال بعد ژنرال ضياءالحق در انفجار هواپيمايش کشته شد و بوتو سرانجام در اول دسامبر 1988، در سي و پنج سالگي به عنوان جوانترين نخست وزير پاکستان انتخاب شد و اهدافش را برگرداندن قوانين مدني به پاکستان و برکناري قاتلين پدرش اعلام کرد. غلاماسحاقخان رئيس جمهور وقت در 1990 او را کنار گذاشت، اما بينظيربوتو با استفاده از تبليغات ضداختلاس توانست درسال 1993 دوباره نخست وزير شود .
فاروق لغاري رئيس جمهور وقت پاکستان درپنجم نوامبر 1996، بوتو را برکنار و مجمع ملي را منحل کرد، اين بار آصفعليزارداري وزير دارايي و همسر بينظيربوتو به دريافت رشوه و تطميع در امضاي قراردادهاي دولتي و همچنين آدم ربايي متهم شده بود. بي نظيربوتو درانتخابات 1997 نيز شرکت کرد، اما برخلاف دو انتخابات قبلي بشدت شکست خورد. در سپتامبر همان سال دولت نوازشريف چهارحساب بانکي متعلق به خانواده بوتو را که تقريباً به 50 ميليون دلار آمريکا مي رسيد، مسدود کرد.
در ادامهي تحولات سياسي پاکستان، پرويز مشرف در اکتبر 1999 قدرت را طي يک کودتاي نظامي و با برکناري نواز شريف در دست گرفت. بوتو نيز بار ديگر به اجبار کشور را ترک کرد و مدت هشت سال در انگليس و امارات با شدت و ضعف به فعاليتهاي سياسي مشغول شد.
بينظيربوتو 26 مهر ماه امسال ودرپي برخي فعل وانفعالات سياسي در پاکستان پس از 8 سال تبعيد ، به کراچي بازگشت و در همان ابتداي ورود به کراچي، از پرويز مشرف نخست وزير پاکستان انتقاد و اعلام کرد:«مشرف همزمان نمي تواند پستهاي سياسي و نظامي داشته باشد، زيرا اين روش با قانون اساسي و اصول دمکراتيک مغاير است.»
تحولات پرشتاب پاکستان با کنارهگيري مشرف از پست نظامي ادامه يافت و بينظيربوتو به عنوان يکي از مدعيان اصلي نخست وزيري با سفر به شهرهاي مختلف، به زمينه سازي براي پيروزي حزب مردم(خلق) در انتخابات آتي پاکستان اقدام کرد. اين انتخابات بر اساس برنامهي اعلام شده قرار بود در هشتم ژانويه (يازده روز ديگر) برگزار شود.
بينظيربوتو سرانجام ساعت شش وشانزده دقيقهي ديروز به وقت پاکستان در اجتماع انتخاباتي طرفدارانش در راولپندي، در اقدامي تروريستي جان باخت. فردي در لباس پليس پاکستان ابتدا به سوي بوتو چند گلوله شليک کرد که يکي از تيرها به گردن بوتو اصابت کرد. تروريست سپس با عمليات انتحاري کمربند انفجاري خود را منفجر کرد. کشور پاکستان آبستن حوادث بعدي است و بايد منتظر ماند و ديد که مشرف براي سرکوب تظاهرات مردمي چه برنامهاي را اجرا خواهد کرد؟!
تکميلي: در صحبتي که با يکي از بستگان داشتم نکات جالبي عنوان شد:
1- وقتي القاعده مسئوليت ترور را ميپذيرد به اين معني است که امريکا اين مسئوليت را پذيرفته است، چون اکنون ديگر امريکايي بودن القاعده يک راز محسوب نميشود.
2- بوتو چوب اعتماد به امريکا را خورد. او پشت پرده با امريکا زد و بند داشت و به او اطمينان داده شده بود که به قدرت ميرسد. بوتو ميدانست که درصدد ترورش هستند و ميدانست که دولت مشرف جلو ترور او را نخواهد گرفت و حتي مشرف به خونش تشنه است و تنها تضمين امريکا بود که او را چنين بيمحابا به ميان جمع ميکشانيد.
3- امريکا بايد از ميان مشرف(خشن در برابر ملت و مطيع محض در برابر امريکا) و بوتو(مهربان با ملت و اهل تعامل با امريکا) يکي را انتخاب ميکرد، شما :) بوديد چه ميکرديد؟ امريکا هم همين کار را کرد، ولي بهتر بود راه عاقلانهتر را برميگزيد و بوتو را حذف نميکرد که البته نبايد از بوش و امريکا توقع کار عاقلانه داشت.
4- تروريست در پوشش پليس تا نزديک بوتو رفته بود و نشان ميدهد که مشرف دستش در دست امريکا و القاعده بوده است و نيروهاي امنيتي در موفقيت تروريست نقش داشتهاند.
5- بوتو به امريکا قول داده بوده که پس از به قدرت رسيدن کنترل مرزهاي پاکستان را به امريکا بسپارد و در عوض امريکا سلامت وي را تا برگزاري انتخابات تضمين کرده بود. اشتباه بزرگ بوتو همين جا بود! امريکا اصولاً علاقهاي به پذيرفتن مسئوليت مرزهاي پاکستان ندارد، چون در آنجا القاعده را دارد و نميخواهد که آن مرزها امن شوند و همچنين نميخواهد ناامنيها به حساب او باشد. بوتو به خاطر همين يک اشتباه و عدم درک صحيح از مطامع و راهبرد امريکا در منطقه، شايستهي مات شدن در عرصهي شطرنج سياست و قدرت بود.
6- نکته ديگري هم در بارهي القاعده هست که خودش يک بحث مفصل در حد يادداشتي مجزا ميطلبد.
تکميلي2: اين نکات هم خواندني هستند:
1- امريکا به شدت سعي دارد نقش خود در ترور بوتو را مخفي کند و مشرف را همه کاره ي اين ترور معرفي نمايد ، براي همين به هر راهي متوسل مي شود. از طرفي سي.ان.ان مدعي است بوتو قبل از مرگ ايميلي به امريکا ارسال و مسئول مرگ خود را مشرف اعلام کرده بود [لينک] سي.ان.ان بدون اينکه متوجه باشد با افشاي اين ايميل اثبات مي کند که بوتو براي حمايت از خود با امريکا در ارتباط بوده و عاملي که باعث حضور بي محاباي وي در اجتماعات گشته بود، تضمين امريکا بوده است. نکته ديگر اينکه القاعده دست داشتن خود را در ترور رد کرده است [لينک]. اين در حالي است که قبلا القاعده ترور را با اطلاع رساني غير رسمي (شيوه متدوال) برعهده گرفته بود و تا کنون سابقه نداشته که سخنگوي القاعده به طور رسمي ادعاي غير رسمي ترور را رد کرده باشد! ديگر اينکه شيوه ي ترور نقش القاعده را اثبات مي کند. نزديک شدن به سوزه و عمليات انتحاري بدين شکل کاري است که بارها و بارها در ترورهاي القاعده تکرار شده و مشابه ندارد. دليل اين کتمان اين است که امريکا مي داند بسياري از فرهيختگان سياسي دنيا از ارتباط القاعده و کاخ سفيد يا مطلع اند و يا به آن مشکوک اند و کاخ سفيد خواسته حتي احتمال دست داشتن خود در اين تروز را رد کند. 2- پيداست که شرايط پاکستان بسيار بحراني است و امريکا توان پذيرفتن مسئوليت نابساماني هاي اين کشور را ندارد. 3- ترور بينظير بوتو و پيامدهاي سياسي مرگ وي [لينک]
دو وبلاگ اخوي را براي مطالعه پيشنهاد ميکنم:
+ نامحرمانه و + روايت هاي آسماني
با سلامي از سويداي دل به پيشگاه مقدس حضرت بقية الله الاعظم (عليه آلاف التحية و الثناء).
خيلي ساده و بيتکلف پيشنهاد ميکنم يک موج خاطرهنويسي با موضوع مهدويت و انتظار در وبلاگها ايجاد شود. به اين صورت که اگر در زندگي خود عنايات حضرت حجت (عليه السلام) را شاهد بودهايد و يا توسلي داشتهايد که به نتيجه رسيده، آن را شرح دهيد. همچنين اگر در اين مورد شنيدههاي قابل ذکري داريد، ميتوانيد بيان کنيد.
اين حرکت بنا به پيشنهاد يک نهاد ادبي ميباشد و داستان نويسان مرتبط با اين نهاد، يادداشتها را مايهي خلق آثار داستاني قرار ميدهند. شايد نياز به يادآوري نباشد که هيچ چيز جاي واقعيت را نميگيرد و اگر شاخ و برگ اضافي به خاطره داده شود، جوهر حقيقت و حقانيتش را از دست ميدهد و در اين صورت نه ارزشي دارد و نه تأثيري ميگذارد. عزّت هم که در هر حال از طرف خداست. اميدواريم اين حرکت مورد عنايت و توجه حضرت بقية الله الاعظم (عج) قرار گيرد.
الهم عجل لوليک الفرج و العافية و النصر و المستشهدين بين يديه.
به قلم دوستان ارجمند:( تمام لينک ها در بخش روزانه ي وبلاگ آمده است )
وبلاگ شلمچه هم يكي يادداشت معرفي كردهاند(جديد): امام زمان و شفاي اسير دربند
جناب زد-ام از شروق هم وارد ميدان شدهاند(جديد): موج خاطره نويسي مهدوي
صبا خانم از «تا صبح انتظار» از نظر پنهان مانده بودند (جديد): مهمان آقا بوديم
يادداشت فصل آگاهي (جديد): ما بي صاحب نيستيم
يك وبلاگ مهدوي: هفت شهر عشق
يك وبلاگ گروهي: روزهاي عاشقي
منتظر نوشتههاي بعدي اين وبلاگ هم هستيم:ما مانده ايم و بغض گلوگير انتظار
اينجا هم پيشتاز بوده است:مجمع وبلاگ نويسان مهدوي
يك بسيجي هم فقط از يار مينويسد: ياس کبود
وبلاگ «مهرورزي در اسلام» نوشته است: نمينالم که ترسم نالهام راه نفس گيرد
امير عباس هم پيشتر نوشته بوده است: تا به كي سرگردان تو باشم؟!
گام نخست را گام آخر برداشته است: ناچاريم امام زمان بيايد!
اشاره: اين يادداشت به قلم امير عباس است
و از وبلاگ namahramane.persianblog.ir نقل شده است.
طبق يک عادت شبي 10 دقيقه فيلم ميبينم و گاهي 10 روز طول ميکشد تا يک فيلم را تمام کنم. اما ديشب زياده روي کردم. 170 دقيقهي ناقابل خرج تماشاي شبانهي يک فيلم سينمايي گرديد. اصل فيلم حدود 145 دقيقه است، اما دقايقي هم صرف مکث روي جملات و فهم ترجمه گرديد و يکي دو مورد هم با اجازه شما و بزرگترها از ريپلاي استفاده کردم. فيلم پيانيست از رومن پولانسکي و با بازي درخشان آدرين برودي را ديدم. يک فيلم با موضوع جنگ دوم جهاني و ضد نازي با اغراق در جنايات ارتش نازي و دروغ پردازي در باب يهودي کشي و نسل کشي و تأييد غير مستقيم دروغ بزرگ تاريخ (هالوکاست) و به طور خلاصه بفرماييد: تبليغ صهيونيزم! اوايل به شدت عصباني شدم و چند بار رفتم تا فيلم را در کشوي مخصوص خودسانسوريها جاي دهم. اما رفته رفته مسحور هنر کارگردان شدم. فيلم که جلو ميرفت احساس نفرت از صهيونيزم و دروغهاي تاريخياش در وجودم قوت ميگرفت و مطمئن بودم هر چه هم فيلم ساختار مستحکم و پرداخت زيبا داشته باشد، کمترين ترديد و تزلزلي در ماهيت پليد صهيونيزم در اعتقادم راه نخواهد يافت و البته راه نيافت. اما روايت ماجراهاي فيلم به قدري زيبا بود و اين ستارهي نامرد (آدرين برودي) آن چنان هنرنمايي ميکرد و در کل، فيلم آن همه قوت داشت که نميشد آن را نديد و هنر کارگردان و بازي بازيگران و تدوين زيباي فيلم را ناديده گرفت. (من تا حالا کجا بودم که اين فيلم را نديده بودم؟) تا اينجا يک حس نفرت از صهيونيزم داريم و يک حس احترام به عوامل فيلم به اضافهي يک احساس لذت از تماشاي فيلمي جذاب.
در اواخر فيلم که شخص عمدهي داستان (يک يهودي لهستاني به نام اشپيلمن) که آلمانها خانوادهاش را کشتهاند، خسته و رنجور از چشم نازيها مخفي شده، مورد ترحم يک افسر آلماني قرار ميگيرد و وقتي نازيها به هنگام پيشآمدن روسها، قصد عقب نشيني دارند، اشپيلمن به کاپيتان ويلم هوسن فيلد (افسر آلماني) ميگويد:«نميدانم چطوري از شما تشکر کنم» و افسر نازي پاسخ ميدهد:«از خدا تشکر کن نه از من، او ما را زنده نگه ميدارد». به همهي آن حسها اين صحنهي احساسي و البته فوق العاده دراماتيک را اضافه کنيد و معجون خداباوري را هم به آن بيفزاييد و يادتان باشد که ساعت 4 بامداد است و در اطرافتان کسي نيست، آن وقت با خيال راحت گريه کنيد.(1)
و بعد که يادتان آمد اسم خود را گذاشتهايد نويسنده و چگونه تن به همه کاري ميدهيد و اولويت آخرتان نوشتن است و انگار نه انگار که «الاهم فالاهم!» ممکن است به خاطر اين کمکاري از خودتان بدتان بيايد. و بعد، از قضا ممکن است چهار – پنج تا سوژهي ناب در مخ مبارکتان جرقه بزند و يادداشت کنيد که از دستتان فرار نکند و در دل به صهيونيزم فلان و فلان (حرفهاي بدبد) بگوييد کور خواندهاي! فيلم را ديدم و دارم برايت!
حتي ممکن است از عوارض اين فيلم و خستگي مفرطش اين باشد که وقتي ساعتي به اذان صبح مانده، ابليس قلقلکتان کند که برو بخواب و ان شاء الله براي نماز بيدار ميشوي و تو که خيلي محکم تکان خوردهاي و عزمت براي کارهاي خداپسندانه جزم شده، به شيطان بگويي «خودتي!» و بعد به جاي مستحبات و معنويات (محض ريا) بنشيني و اين يادداشت را بنويسي و با خود عهد کني که بعد از نماز صبح وبلاگ را به روز کني! حالا اينکه با اين دو ساعت خواب چگونه ميخواهي از پس فعاليتهاي فردا و به خصوص حاضر شدن سر کلاس برآيي، الله اعلم! به قول حاج دايي مرحوم ما: «آدم ِ دوپا چه کارهايي که نميکند!»
(براي شادي روح حاج دايي ما هم لطفاً يک فاتحه قرائت بفرماييد؛ مخلصيم!)
پاورقي:
1. در وبلاگ نامحرمانه يک آدم بيهويت به اين فراز ايراد گرفته و نويسنده را رياکار دانسته بود. از امير عباس که پرسيدم گفت:«وقتي اشپيلمن پرسيد چطور از شما تشکر کنم گريهام گرفت و بيشتر به خاطر اوج هنر اين بازيکن و زيبايي در به تصوير کشيدن يک حس فطري بود و بعد که افسر آلماني نام خدا را به زبان آورد قشنگتر هم شد.» و وقتي از دليل عدم پاسخ گويي به شخص بددل پرسيدم گفت:«ابتدا جواب دادم ولي بعد پاک کردم. نخواستم حس حسادتش شعلهورتر و بيمارياش مهلکتر شود.»
برادري که اهل قم است چنين ميگويد:
سهشنبه شبي بود و در يک پايگاه بسيج براي تعدادي از بسيجيان بايد صحبت ميکردم. در آغاز کلام بعد از نام خدا – براي زينت – گفتم:«عرض سلامي داريم به پيشگاه مقدس حضرت صاحب الزمان». سخنراني انجام شد و ساعتي را نيز با بسيجيان به گپ خودماني گذرانديم و بعد تا به منزل برسم نزديک نيمهشب بود. اواخر پاييز بود و هوا هم سرد. مهياي خواب که ميشدم به ياد جمکران افتادم. يک مرتبه عزمم جدي شد که شب چهارشنبه است و خوب است به جمکران بروم. با سرعت تجديد وضو کردم، لباس پوشيدم و راهي مسجد شدم. آن زمان وسيله هم نداشتم و در آن هواي سرد با زحمت با سواريهاي شبکار خود را به حرم مطهر حضرت معصومه(س) رساندم، زيارتي کردم و سپس به مسجد مقدس جمکران رفتم. بعد از نماز وقتي بازميگشتم و لذت از آن فضاي روحاني وجودم را تسخير کرده بود و با يک حس خوب در هواي سرد حياط مسجد قدم ميزدم تا از آن خارج شوم، با خود گفتم مدتها بود که به جمکران نيامده بودم و زيارت مسجد برايم موضوعيت نداشت، چه اتفاقي افتاده که بدون قصد قبلي اين توفيق نصيبم شده است؟! کمي که فکر کردم به ياد سلامي افتادم که سرشب در جمع بسيجيان به پيشگاه مقدس حضرت عرضه کرده بودم، در حالي که حتي آن سلام واقعي نبود و بدون توجه به معنا ادا شد و فقط براي زينت سخنراني بود، اما آقا جواب مرا داده و به مسجد دعوت کرده بودند. اشک از چشمانم سرازير شد برگشتم سلامي از ژرفاي دل خدمت حضرت عرضه کردم و در راه بازگشت در سواري مسافرکش براي چند نفري که اتفاقاً اهل دل بودند تعريف کردم و بعد متوجه شدم كه هر كدام از آنها ماجراي زيبايي با حضرت حجت(عليه السلام) دارند. از آن زمان به بعد هر وقت مناسبتي باشد اين خاطره را تعريف ميکنم و به همه يادآور ميشوم که سلامهايتان بيجواب نميماند، حتي سلامهايي که خالصانه نباشند.
با سلامي – همچنان - از سويداي دل به پيشگاه مقدس حضرت بقية الله الاعظم (عليه آلاف التحية و الثناء).
شايد عنوان «موج» براي درخواست اين جانب بدون دقت انتخاب شده است. من نه انتظار ايجاد يک موج واقعي دارم و نه فکر ميکنم آن همه نويسندهي متعهد داشته باشيم که نوشتن با ياد و نام حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دغدغهي اصليشان باشد و اگر هم باشد آن همه خاکي و بيريا نيستند که بيايند و به فراخوان يک وبلاگ نويس بينام و نشان پاسخ مثبت دهند.
از طرفي خاطره نويسي با اين موضوع اصلاً کار سادهاي نيست. يکي دو بزرگواري هم که اخيراً نوشتهاند، ياداشتشان خاطره نبوده است! تنها خاطرهي لينک داده شده متعلق به امير عباس است که قديمي ميباشد.
البته بايد ديد که حضرت چقدر در زندگي ما جاي دارند و ما چقدر به ايشان متوسل ميشويم و با ايشان ارتباط داريم که حالا بخواهيم عناياتشان را شرح دهيم؟! به قول مرحوم کافي ما خودمان نميخواهيم و الا حضرت که نامهربان نيستند! گاهي با خود ميگويم آقا اين همه مظلوم هستند که کسي مثل خواهر شيعهي اوست، يعني چنين ادعايي دارد! حالا که اين فکر را ميکنم دلم ميخواهد به سر و صورت خودم بکوبم بلکه کمي به خود بيايم.
تا همين جا بس است. يادداشت بعدي بنده خاطرهاي است که از کسي نقل ميکنم.
الهم عجل لوليک الفرج و العافية و النصر و المستشهدين بين يديه.
به قلم ديگر دوستان ارجمند:( تمام لينک ها در بخش روزانه ي وبلاگ آمده است )
يك وبلاگ گروهي: روزهاي عاشقي
يك وبلاگ مهدوي: هفت شهر عشق
همچنان منتظر پاسخ شما به فراخوان اصلي (خاطرات مهدوي) هستم.
خيلي ساده و بيتکلف پيشنهاد ميکنم يک موج خاطره نويسي با موضوع مهدويت و انتظار در وبلاگها ايجاد شود. به اين صورت که اگر در زندگي خود عنايات حضرت حجت (عليه السلام) را شاهد بودهايد و يا توسلي داشتهايد که به نتيجه رسيده، آن را شرح دهيد. همچنين اگر در اين مورد شنيدههاي قابل ذکري داريد، ميتوانيد بيان کنيد.
اين حرکت بنا به پيشنهاد يک نهاد ادبي شكل گرفته است و داستان نويسان مرتبط با اين نهاد، يادداشتها را مايهي خلق آثار داستاني قرار ميدهند. شايد نياز به يادآوري نباشد که هيچ چيز جاي واقعيت را نمي گيرد و اگر شاخ و برگ اضافي به خاطره داده شود، جوهر حقيقت و حقانيتش را از دست ميدهد و در اين صورت نه ارزشي دارد و نه تأثيري ميگذارد. عزّت هم که در هر حال از طرف خداست. اميدواريم اين حرکت مورد عنايت و توجه حضرت بقية الله الاعظم (عج) قرار گيرد.
براي شروع از همهي نويسندگان اين چند وبلاگ دعوت ميکنم که چراغ اول را روشن کنند: [تا صبح انتظار] [گام آخر] [محمد علي مقامي]
همچنين از تمام عزيزاني كه اين يادداشت را مطالعه ميفرمايند دعوت ميشود كه با اين حركت همراه شوند. لطفاً پس از نوشتن اطلاع دهيد تا لينک يادداشت شما در اينجا درج شود و اين موضوع را به کساني که از آنها دعوت ميکنيد نيز يادآوري نماييد.
به قلم دوستان ارجمند:( تمام لينکها در بخش روزانهي وبلاگ آمده است )
گام نخست را گام آخر برداشته است: ناچاريم امام زمان بيايد!
امير عباس هم پيشتر نوشته بوده است: تا به كي سرگردان تو باشم؟!
وبلاگ «مهرورزي در اسلام» نوشته است: نمينالم که ترسم نالهام راه نفس گيرد
يك بسيجي هم فقط از يار مينويسد: ياس کبود
اينجا هم پيشتاز بوده است:مجمع وبلاگ نويسان مهدوي
منتظر نوشتههاي بعدي اين وبلاگ هم هستيم:ما مانده ايم و بغض گلوگير انتظار

.jpg)
